جمعه دهم شهریور سال نود ویک با خاله فرزانه به خونه خاله منصوره دعوت شدیم خاله منصوره برامون کلی تدارک دیده بود ولی مریم جونم قاشق اول که خورد تمام زحمات خواهر عزیزم رو به باد داد گفت :(تازگیها غذاهای خاله خیلی بدمزه شده بعد زهرا دختر عموی مریم خواست برای شکیلا نوشابه بریزه اشتباه ریخت تو بشقاب مریم ، مریم هم نه گذاشت و نه برداشت گفت خدارو شکر ازدست این غذاه راحت شدم ) فقط خوبی قضیه به اینه که خاله منصوره مریم خیلی دوست داره بعد از نهار هم هی گفت خاله لپ تاپ روشن کن میخوام چت کنم خاله منصوره ام گفت مریم جان همه off اند با کی میخوای چت کنی مریم جواب داد اون چت نمیگم که چت روم باران و میگم ای کاش بودید قیافه خال...