مریم جونمریم جون، تا این لحظه: 21 سال و 8 ماه و 28 روز سن داره

مریم خانم

خونه خاله منصوره

شنبه12ابان عید سیدها بود و ما هم به خونه ی خاله منصوره رفتیم  چون عمو یحیی سید هستش و همگی تصمیم گرفتیم عمو اشپزی کنه چون روزروز عمو یحیی بود مریم ما هم که خیلی به دست پخت اهمیت میداد دست پخت عمو رو بیشتر از خاله دوست داشت ببخشید خاله حرف مریمه   ...
14 آبان 1391

درس و مشق

سلام تو این ماه همه به این قضیه پی بردن که لپ های مریمم اب شده ایا دلیلشومیدونید؟ولی من میدونم و این هستش که درساش روش خیلی فشار اورده و دوست داشت هنوز6سالش باشه وخبری از املای دفتری و املای پای تخته ای و رودیواری نباشد ولی فکرکنم مریمی داره به این روش عادت میکنه اما....... ولی هنوز که هنوز عاشق ریاضی و وقتی که از مدرسه به خونه برمیگرده تمرین ریاضی شو حل میکنه البته شکیلا هم تو سن مریم همینطور بود و دیروز که خواهرش از کلاس بر میگشت براش درختچه فلفل خرید و هنوز که هنوزه بغل خواهرشه و میبوستش اینم گل جدید مریم ...
2 آبان 1391

بالاخره عروسی

امروز عروسی امیرجان بود مریم جونم به ارایشگاه رفته بود تا خوشگل کنه حدودا ساعت5به خانه امد تا لباس هایش رو بپوشه و به عروسی بره وقتی که به سالن رسیدیم شنل خودشو در اورد و رفت وسط تا همه رو 1قر مهمون کنه وهمه خوشحال  شدن و همه توی عروسی به خوشگلم میگفتن عروسک و مریم از این بابت ناراحت شده بود و وقتی عروسی تموم شد در حیاط سالن اتش بازی داشتیم مریم و روی پله گذاشتیم و وقتی که اتیش ها روشن شدن به سمت مریم میپریدن و خوشگل من از ترس گریه میکرد تا بالاخره نجاتش دادیم این نی نی وبلاگ به ما اجازه عکس گذاشتن نمیده  ...
21 مهر 1391

عروسی نیلوفر

شانزدهم مهر ماه روز عروسی نیلوفر جون دختر عموی من بود مریم وعسل (نوه عمو ناصر)وسما (دختر شیرین جون) یک لحظه هم عروس خانم رو تنها نگذاشتند وتاآخر مجلس وسط بودند موقع rest چند تا عکس گرفتم که براش یادگاری بمونه  ...
19 مهر 1391

خرید برای عروسی

امروز مریمی دیگه همه ی وسایلاش واسه عروسی حاضره، براش 1پیراهن خوشگل خریدم تا نانازی من بپوشه تا خوشگل تر شه امروز تپلی کلی تمرین کرد تا بتونه با رقص عربی وhiphopخودش مجلس رو بترکونه منتظره عکاسای مریمی در عروسی باشید ...
5 مهر 1391

شوق مدرسه

چند روزیه مریمی میره مدرسه سرم شلوغ بود نتونستم وبلاگو  به روز کنم مریم جونم دقیقا3روزه که به مدرسه میره الان کلاس دوم  در دبستان ایران تحصیل میکنه و  اسم معلمشم خانم تاجیک هستش که یکی از بهترین معلمای مدرسه ی مریم جون است این هفته مریمی صبحی هستش بخاطر همین مریمی شب قبل لباساشو وسایلاشو حاضر میکنه و میخوابه بیچاره مامانی ساعت6:30از خواب میشه و برای پرنسسمون صبحانه شاهانه درست میکنه و مریمی نوش جان میکند ولی دخملم  وقتی از خواب پامیشه روی خوشی نداره ولی  چه کننیم دیگه........ عزیز دلم داره درس میخونه ایشاا.. خانم دکترو مهندس بشی ...
3 مهر 1391

قایم باشک

امروز که با خاله ها تو مسیر خونه مادربزرگ بودیم تصمیم گرفتیم قایم باشکم بازی کنیم تپلی که رفت قایم شذد صحنه قشنگی رو دیدم و خواستم شماهم ببینید دخترکم فکر میکرد کسی اونو نمیبینه ولی نمیدونست که دیگه بزرگ شده و واسه خودش خانمی شده ...
29 شهريور 1391

استفاده از روزهای آخر تابستان

امروز (1391/6/28) با خاله فاطمه رفتیم خونه مامان ملی تا ببینیم از عروسی امیر  پسر دایی من چه خبرهایی هست طبق معمول خاله فرزانه هم به ما پیوست کلی خوش گذروندیم تا خاله منصوره ازسر کار برگشت  همگی باهم رفتیم به مادربزرگم سربزنیم  توراه تصویر جالبی از دختر گلم دیدم  خوشبختانه دوربین همراهم بود وشکارش کردم  دوربین رو  درآوردن همانا  نیم ساعت معطل شدن همانا چون فاصله بین خونه مامان ملی ومادربزرگم فوق العاده زیباست حیف بود ازین فضا به این قشنگی استفاده نکنم   ...
29 شهريور 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مریم خانم می باشد