مهمانی خونه دایی حمید
دیروز پنج شنبه دوم شهریور سال نود ویک ما همراه مادرم و خاله فرزانه و خاله مونا و مادربزرگم و مانی که قبلا وصفش کرده بودم
رفتیم خونه دایی حمید و زندایی لیلا اول که فکر کنم تردمیلشون سوخت انقدر که گفتم مواظب باشید دستتون گیر نکنه، صورتتون نخوره به کف تردمیل خسته شده بودم انقدر اذیت کردند
تا این که به شکیلا دخترم گفتم پاشو چندتا عکس ازشون بنداز شاید که به این بهانه اروم بشند البته فکرخوبی بود هرچند موقت و کوتاه بود،
حتی توی عکس های آرومشون هم مشخص بود که چقدر شیطونی کردند. مامان ملی و خاله فرزانه و خاله مونا اومده بودند که بعد از خونه ی دایی حمید بیایندخونه ما و شب رو بمونند،اومدند خونمون ولی با سردردو خستگی
از دست شیطنته مانی و مریم شب برگشتند خونشون اصلا نمیدونم چرا وقتی مریم با مانی بازی میکنه چرا انقدر کثیف میشه شاید بخاطر اینه که مانی فوق شیطونه البته ربطی نداره نمیدونم چرا اینجوریه؟امروز صبحم خاله منصوره اومد خونمون چون هیچ بچه ای خونمون نبود خیلی مریم شیطونی نکرد با برنامه های تلویزیون و نهایتا ارایش کردن خاله منصوره سرش رو گرم کرده بود![]()



مهمانی خونه دایی حمید
