خلاصه مسافرت
مریم جون ماخیلی خوش سفره وماهم بااون سفرخیلی خوبی داشتیم قطارمادرست7بعدازظهر راه می افتاد و دخترنازم چون روزه بود حسابی گشنش شده بود و بعد از افطار کلی واسه منو پدرشو ابجیش رقصید
و باشیرین زبونیاش کلی ماروخندوند قربون اون زبونت بشه مامان تپلی من تواین چند روز لپاش اب رفته و من خیلی نگران لپاشم و وقتی به هتل رسیدیم وقتی سوئیت رو بهمون دادن مریم جونم کلی شیطنت کردو ی جا نمیشست و فقط دوست داشت به زیارت و گردش بره و درضمن حسابیم گشت و وقتی فهمید میخوایم بگردیم بچم گریش گرفت
و تو قطارم فقط خوابید 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


خلاصه مسافرت
